مرد
چقدر اين حرف سيمين دانشور قشنگه که ميگه :
هر وقت و ساعت که ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﺑﺎ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ " ﯾﮏ "زنﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﮯ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ که
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﮮ " ﯾﮏ زن " ﻣﺮﺩ " ﺑﺎﺷﮯ...
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﺯﻥ " ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
زن " ﺗﻮﺟﻪ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ " ﭘﺎﮎ " ﺑﺎﺷﺪ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﻭﻗﺘﯽ زنى ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﮮ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺍﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ " ﻋﺸﻖ " ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﮯ ﻧﻪ ﺑﺎﻫﻮﺱ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ
ﺩﻝ " ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﺴﺮﺍ " ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﺮ ﻭﻗﺖ فهميدى
زن شکننده و حساس است
انوقت ميتوانى نام خودت را بگذارى " مرد "

می نشیـند دخـترِ خـان ، هـر چه پـای منبــرش... شیــخ می بیـند ، ولـی او را به چشـمِ خــواهرش

عشـــق شیــرین نیــست ، تا وقـتی کـه می لــرزد تنــت   خــربزه فـرقی نـدارد اوّلــش با آخـــرش

...

  سـکّه ی بختــم از اوّل ، هـر دو رویــش پشـت بود   حیـفِ افسوسی که می خـوردم به روی دیـگرش

از بـدی هـایت گذشــتن ، کارِ خیـلی سـاده ای ست   این که از من بـگذری ، سخـت است گـاهی بـاورش

کــو زلیــخا که خیانــت کرد ، تا ثــابت شود ؟   یوسـف ش حتّـی نمی ارزد به این دردِ سـرش ... عشـق را آموخـتم از لنـگه کفـشی گمـشده   با نبــودش می شـود آواره تـای دیگرش

عکس ‏‎Maryam Elyasi‎‏

.: آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی :.

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری ...
آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم
هیچ کس کامل نیست
اینگونه نگاه کنيم...
مرد را به عقلش نه به ثروتش
.
زن را به وفايش نه به جمالش
.
دوست را به محبتش نه به کلامش.
.
عاشق را به صبرش نه به ادعايش
.
مال را به برکتش نه به مقدارش
.
خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
.
اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش
.
دانشمند را به علمش نه به مدرکش
.
مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش
.
نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش
.
شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش

کنارم هستی و انگار، همین نزدیکااااااست دریا
مگه موهااااتو واااااا کردی که موجش امده اینجا
................ قشنگه ردپای عشق .................
................  بیا بی چتر زیر برف   .................
اگه حال منو داری،میفهمی یعنی چی این حرف...

چه فرقی دارد پُشت میله ها باشی یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن وقتی که آرزوهایت در حبس باشند..

من و آینه
عکس ‏‎Kaveh Kavehi‎‏

عکس ‏‎Hossein Moradi‎‏

عکس ‏‎Hossein Moradi‎‏