باز با من سخن از عشق بگو
ای سرا پا همه خوبی و وفا
به خدا محتاجم من
چو ماهی که ز دریا دور است
و شن گرم کنار ساحل پیکرش را گور است ...
من تو را موج امید و وفا میخواهم
تو به من نزدیکی مثل خورشید به گل مثل تصویر به آب
مثل آواز قدم های دو همراه به پل
من تو را چون عطش کوه به یک جرعه طنین می خواهم
من تورا مست و رها، همچو یک تکه ی ابر، مثل ذرات هوا می خواهم
من تو را ای نابترین شعر زمان، من تو را ای روشنگر جان
از سرا پرده ی دل تا نهان خانه ی جان می خواهم
باز با من سخن از عشق بگو...

زیر باران لحظه ای تنها شدیم ، بی بهانه غرق یک رویا شدیم
عشق ما افسانه ای شد توی شب بهترین دلداده ی دنیا شدیم
قطره ها بارید از چشمان ابر ، با دو چشم خیس ما رسوا شدیم
آسمان غرید از طوفان عشق ، آن زمانه ما چه بی پروا شدیم
توی کوچه های شب پرسه زدیم ، پر ز حس آدم وحوا شدیم
تا نگاهی خیره شد در چشم ما ، چون غریبه ها پر از حاشا شدیم
شب به سر شد زیر رگبار غزل ، بعد آن شب عاشق و شیدا شدیم