مرا
آنقدر آزردی
..
که خودم کوچ کنم از شهرت
..
بکنم دل ز دل چون سنگت
..
تو خیالت راحت
..
می روم از قلبت
..
میشوم دورترین خاطره در شب
هایت
تو به من می خندی
..
و به خود می
گویی:
باز می آید و می سوزد از این
عشق
ولی
..
بر نمی گردم
نه!
می روم
آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد
..
عشق زیباست و حرمت دارد
..
تو بمان
..
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل
دلت
سرد و بی روح شده است
..
سخت بیمار شده است
..
تو بمان در
شهرت
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11 توسط محبوبه
|